در بهاری که پر از معجزه و
احساس است
هفت سینم سین سیمای تورا کم دارد
سلام به همه ی دوستای گلم
راستشو بخواین من یه مدت دیر به دیر میام نتو آپ میکنم
از دستم ناراحت نباشین
دوستون دارم

شب ،
من ،
و آغوشی برای دفن آرزوها ؛
در دل . . .
عجیب درد دارد ،
بازگشت آرزوها ،
به همان جایی ؛
که متولد شده بودند . . .
و خیلی زود همان جا ،
مردن را ترجیح می دهند . . .
شب ،
من ،
و نگرانی هایی نو ؛
که پشت در ،
منتظر استقبال اند . . .
شب ،
من ،
و اندک شادی هایی ؛
که از هر روزنه ای مشغول فرارند . . .
شب ،
من ،
و هیولایی به نام
" نتهایی " . . .
ادامه مطلب

شاید یه روزی برگردم
دوستون دارم
شـــب یلدای مـن آغـــاز شـــد
نه ســـرخی انـــار
نه لبــخنــد پســته
نه شــیرینی هــندوانه
بی تو یلدا زجر آور ترین شـــب دنیاســـت
بی مـــــن یلدایت مبارکـــــــــــــــــــــــــــــ .
این شعر برای من یاد آور کلی خاطرست..

نیمه شب آواره و بی حس و حال٬ در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ایی اغاز کردیم در خیال٬ دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت٬ یک دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را٬ خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اصرار را٬ آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود٬ چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او٬ هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او٬ ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی٬ این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر٬ وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زه دنیا بی خبر٬ دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد٬ گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش ......
گفتمش در عشق پا برجاست دل٬ گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل٬ بی تو شام بی فرداست دل
دل زه عشق روی تو حیران شده٬ در پی عشق تو سرگردان شده
گفت .........
گفت در عشقت وفادارم بدان٬ من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان٬ چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من٬ با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده٬ دل زه جادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده٬ عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش٬ طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود٬ بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود٬ همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره عافاق بود٬ در نجابت در نکویی طاق بود
روزگار.....
روزگار اما وفا با ما نداشت٬ طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت٬ بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصَه هجران بود و بس٬ حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود٬ در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود٬ سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست٬ ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست٬ این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت٬ رفت و با دلداری دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است٬ خسم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد٬ این گدا مشمول آن رحمت نشد٬ آن طلا حاصل به این قیمت نشد
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم
زره زره اب گشتم
کم شدم.....
اخر اتش زد دل دیوانه را ......
اخر اتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من .....
عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر
اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ..... عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه اب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود...
بعد از این هم اشیانت هر کس است .... بعد از این هم اشیانت هرکس است
باش با او یاد تو ما را بس است...

سلام...
سلامی پر از خنده...پر از شور و اشتیاق عشق...پر از مرگ نا امیدی...
و در نهایت پر از حس زیبای دوست داشتن
امروز خیلی خوشحالم...به خاطر وجود عزیزی که بهم آرامش میده
به خاطر وجود عشقی که تو تمام وجودمه
بالاخره بعد از یک ماه خنده روی لبام اومد..چون خنده روی لباشه
از شادیه اون شادم...از غصه ش غمدار
سپهرم...
قول می دم تا ابد نفس نفس کنارت باشم..مثل همه ی این روزایی که چشمای غمگینت
دلمو
غمگین میکرد
خدایا میدونم بدم...
میدونم هیچ وقت قدر چیزایی که بهم دادیو ندونستم...ولی حالا...حالا که دارم دوباره
می خندم...دارم شادیه عزیزمو می بینم...حالا که کنارم داره راه میره...پشیمونم...
پشیمونم که تو بزرگیو عظمت تورو ذهن من نکشید...
خدا جونم ببخش...
خودت می دونی که جز تو کسی رو ندارم
می دونی که چقدر دوست دارم
تو همیشه پناه دل خستگیهامی
خدایا دورت بگردم که همیشه جوابمو میدی ...منم قول میدم واست مثل قبل نباشم...
یه بهار تازه باشم...پر از پاکی و قشنگی...مثل گلای بهاری
سلام
به خاطر دیر آپ کردنم ازتون معذرت میخوام...البته دلیلشو بهتون گفته بودم...
از همتون ممنونم که تو این مدت تنهام نذاشتین...
امـــــــــــــــــــــــــــــــا...
میخوام حرف دلمو بگم
میخوام بگم تو این مدت دلم چی کشید!!!
میخوام بگم تا همین الان سنگینی قطره های اشک روی پلکامه...
میخوام بگم چقدر سخته که امیدت از همه جا نا امید شه حتی از خدا
میخوام بگم چقدر سخته که خدا از صدات بدش بیاد که هر چی صداش بزنی با طعنه بگه ولش
کن...بذار انقدر داد بزنه تا خسته شه
آره خدا جونم
همونطوری که خودت خواستی شد...دیگه خسته ام...بریدم...از دنیا بریدم...دیگه طاقتشو
ندارم...از همه جا نا امیدم...
خدا جـــونم..چی شده که روحت منو درک نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همش بهم میگی صبر داشته باش ــــــــــــ دیگه چقدر؟؟؟؟؟؟؟ الان یک سال و دو ماه و پنج
روزه که صبر کردم ولی حتی یه نگاه کوجولو هم بهم نمیکنی
دوست داری چطوری ازت خواهش کنم که حالشو خوب کنی؟؟؟حداقل بگو تا منم بدونم
دارم غرق میشم بین سیاهی روزا
بین نمیدونمای خودش و میدونمای دلم
آخه چرا تمنای دلم رو نمی بینی؟؟؟ نمی بینی که همش داره بی قراری می کنه؟؟؟
خداجونم...
چند وقته دارم به این فکر میکنم که چطوری میشه به تو فکر کرد!!!!!!!!!!
بزرگیت تو مغزم جا نمی گیره
من از تو هیچی نمی دونم...تویی که نمی دونم اسمت چی باشه بهتره
من آسمونی صدات کردم تو زمینی شدی
زمینی باهات حرف زدم اما دیدم فاصله من با تو زمین تا آسمونه
آخه چرا انقدر ازم دوری میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا تنهام میذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با ۱۰۰۰ تا چرای دیگه
چطوری دل مهربونت راضی میشه با رویای من...با عشق من...با تمام وجود من نامهربونی
کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به پات میفتم....التماست میکنم....خواهش میکنم....این سری رومو زمین ننداز
دوست دارم
سلام...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمیدونم تو این موقعیت چطوری باهات حرف بزنم
ولی فقط اینو میدونم که دیگه بریدم...خودت بهتر از همه دلیلشو میدونی فقط میخوام ازت
بپرسم چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟. حداقل دلت واسه گریه هام بسوزه
یا نه...دلت واسه جوونیش بسوزه
میدونم که بنده ی خوبی واست نبودم
میدونم مخصوصا تو این ۲ سال گذشته عوض اینکه بهت نزدیک شم ازت دورتر شدم
میدونم که دیگه دوسم نداری
میدونم.........
آره همه ی اینارو میدونم...ولی میخوام اعتراف کنم که غلط کردم
بهت قول میدم
به اسم خودت قسم که این سری دیگه با سریای قبل فرق میکنه...باور کن...فقط یه فرصت
دیگه بهم بده ازت خواهش میکنم...آخه قلب من به این کوچولویی این درد بزرگو چه
طوری تو خودش جا بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دارم خفه میشم...یه بغض خیلی گنده تو گلومه...حتی نمیتونم حرف بزنم
یادته شبای قدر چقدر دعا کردم؟ مگه خودت نگفتی هر کی تو این شبا دعا کنه دعاشو قبول
میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پس چی شد؟ زدی زیر حرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من ... از تو میخوامش.خواهش میکنم...مگه قرار نبود حالشو خوب کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این سری دیگه منم میمیرم...یه عالمه نذر کردم بازم نذر میکنم
دیگه با چه زبونی ازت خواهش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باور کن دوست دارم خدا جونم
هیچ وقت تنهام نذار....یه نظر کوچولو هم بهم بندازی برام یه دنیاست...فقط بهم قول بده که خوب میشه...خواهش میکنم...
دوستای گلم به خاطر یه سری مشکلات من شاید یه چند وقت نتونم بیام تو نت و آپ کنم ولی به دعای همتون محتاجم واسم دعا کنید.................دوستون دارم

ببار اي باران ببارببار كه باز دلم گرفتهدلم گرفته از بي رحمي روزگارببار تا بلكه بازم تو بتواني سنگ صبور اين دل شویببار تا فقط تو شاهد باريدن من باشيببار تا غرور اين دل، بيشتر از اين جلوي غريبه ها نشكنهببار اي باران ببارانقدر ببار تا در سيلاب خروشانت هر كسي كه عاشق نيست غرق شودببار و اين دل تشنه محبت را سيراب كنببار تا باريدنم در بارش تو محو شود...هنوز دست هایم
در دست های تو بود
که باران بارید
تو رفتی چتر بیاوری
و من هنوز که هنوز است
روی این نیمکت
منتظرم
که یا باران بند بیاید
یا تو با چتر
یا تو بی چتر
فقط برگردیببار باران...ببار
چه زيبا مي خواند
چه زيبا مي بارد
با ترنم باران به آن روزها مي انديشم
لحظه هايي که در کنار تو بودم
مي گفتي وقت باران به ياد حرفهايم مي افتي
حرفهايي که در ترنم باران مي سرودم
من نيز صداي گرم ترا مي شنوم
ببار باران
بيشتر
دلم براي صدايش تنگ شده
ببارمن زیر باران ایستاده ام
و انتظار تو را می کشممن تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم...
چتر روی سرم نیست
می خواهم قدم هایت را ، با تعداد قطره های باران شماره کنم
تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟!
مرا که ملالی نیست
حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم
نه از خاکی که باران ، غبار را از آن ربوده است...
هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند
و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
برای شستن غمهایتان باشد
پاییز مبارک
اگه می خواین دلیل دیر آپ کردنمو بدونین برین به ادامه مطلب

ادامه مطلب
میدانم اما نمیدانم.....
می دانم دو چشمانت دلفریب و زیباست
اما نمی دانم شراب نگاه خود را به جام چشمان چه کسی خواهی ریخت
می دانم که لبانت بوسه طلب و هوس آلود است
اما نمی دانم شهد لبانت را چه کسی خواهد نوشید
می دانم دستانت چون یاس سفید و خوشبوست
اما نمی دانم انگشتان زیبایت دست که را خواهد فشرد
می دانم که اندامی هوس بار داری
اما نمی دانم که آغوش هوس انگیز تو کدام خوشبختی را در خود جای می دهد
و باز می دانم که از جان بیشتر دوستت دارم
اما نمی دانم که صاحب نگاه مست...آن لبان هوس آلود...
آن دستهای نوازشگر چون یاس و آن اندام پر حرارت ومستی بخش که خواهد بود!!!!؟؟؟
بارها آرزو کردم که ای کاش من بودم
یه شب خوب تو آسمون....یه ستاره چشمک زنون....
خندیدو گفت کنارتم....تا آخرش تا پای جون....
ستاره ی قشنگی بود....آرومو نازو مهربون....
ستاره شد عشق منو....منم شدم عاشق اون....
اما زیاد طول نکشید....عشق منو ستاره جون....
ماهه اومد ستاره رو....دزدیدو برد نا مهربون....
حالا شبا به یاد اون....زل میزنم به آسمون....
تو رفتی و بعدرفتنت....حتی نذاشتی یک نشون......................................................................

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم...
تو ای والاترین مهمان دنیایم....
بدان آغوش من باز است...
شروع کن...
یک قدم با تو ............تمام گام های ماده اش با من

به خدا گفتم:
بیا جهان رو قسمت کنیم.............
آسمون واسه تو...ابراش برا من...
دریا مال تو...موجش واسه من...
خورشید مال تو...ماه مال من...
خدا خندید و گفت:
تو بندگی کن دنیا مال تو.........................
حلالم کن دارم میرم من
چقدر این لحظه دلگیره
گناهی گردن ما نیست
همش تقصیر تقدیره
...
نگام کن لحظه ی رفتن
چه تلخه این هم آغوشی
چه وحشتناکه دل کندن
چقدر سخته فراموشی
...
پر از بغضم پر از گریه پر از تلخی و شیرینی
حلالم کن دارم میرم منو هرگز نمیبینی
حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد
آخه دنیای عاشق کش به ما دوتا خیانت کرد
کلافه آرزوهامو چرا هیشکی نمیبافه
برای ما دو تا عاشق جدایی دور از انصافه
تو بارونی ترین ابری من از پاییز لبریزم
چه معصومانه میباری ...چه مظلومانه میریزی
یه سلام قرمزی واسه همه ی قرمزیا.......
از الان بگما رو سر در وبلاگ من نوشته شده
ورود استقلالیا ممنوع ![]()
حالا بی خیال چه خبرا؟امروز خیلی ناراحتم
آخه هیشکی به وبلاگم سر نمیزنه
اولش همچین خودمونو تحویل گرفتیم که آی فقط قرمزا بیانو...آبیا حق اومدن ندارنو...از این جبهه گیریا...آخه یکی نیست بیاد بگه آدم عاقل..........تو وبلاگ تو حتی یه آدم قهوه ای(البته فکر بد نشه
) نمیاد دیگه چه برسه به آبی یا قرمز
هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اشکال نداره ما هم خدایی داریم
اینم عکس خودمه گذاشتم گفتم منو ببینین یه وقت حوصلتون سر نره...نه اینکه خیلی تند تند سر میزنین..................................................
اگر آفتاب به عظمتش.آسمان به وسعتش.دریا به سخاوتش و کوه به صلابتش می نازه من هم به تو افتخار می کنم چون قشنگترین صدای زندگیم تپش قلب توست
تصویر زندگیم نگاه پر مهر و محبت تو و قیافه مردانه توست
چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه بهتر شد که دنیای من شدی.پس برای من بمان و بدان که هیچ چیز بالاتر و با ارزشمندتر از عشق تو نیست.تصویر زیبایت در قلبم جا دارد.تا تو هستی هستم و در کنار تو خواهم بود.با وجود تو من یکبار دیگر متولد شدم.عشق را با تو آغاز کردم عاشقی را در تو دیدم و عاشق شدن را با تو آموختم و با تو می مانم با تمام خوبیها و مهربانیهایت...هیچگاه تنهام نذار و محافظ خوبی برای قلب عاشقم که به تو سپرده ام باش برای من بهترین هدیه خدایی امید که سایه ی پر مهرت تا ابد بر سرم باشد
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
امروز اولین روز شروع وبلاگمه
دوست دارم با نظرای قشنگتون کمکم کنین
| Design By : Mihantheme |



